۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

هژمونی ایالات متحدۀ امریکا بعد از جنگ سرد

هژمونی ایالات متحدۀ امریکا بعد از جنگ سرد
محمد عارف عمار – دانشجوی علوم سیاسی - روابط بین الملل

مقدمه

با متلاشی شدن اتحاد جماهیر شوروی و پیمان ورشو تنها جنگ سرد به پایان نرسید، بلکه دورۀ سیاست جهانی دو قطبی بودن که از پایان جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، نیز خاتمه یافت. از این به بعد امریکا دیگر به یک قدرت واحدی در همۀ عرصه های اقتصادی، نظامی، سیاسی و فرهنگی تبدیل شد و این کشور و هم پیمانانش از زبان "فرانسیس فوکویاما" پایان تاریخ را اعلام کردند. در نتیجۀ این فرایند ایالات متحده قادر گشت تا به سوی یک هژمونی چند بعدی در جهان حرکت کند و دست به ایجاد "نظم نوین جهانی" در نظام بین الملل بزند. نظمی که در آن تنها امریکا توانایی اعمال نفوذ را دارد. "زبیگنیو برژینسکی"1 در کتاب "تنها قدرت جهانی" که درسال 1997 انتشار یافت، پیش طرح کاربردی برای عملی ساختن سلطۀ جهانی ایالات متحده امریکا را زیر نام "هژمونی طراز نوین" آماده ساخت. این طرح، فرض را براین می گذاشت که قدرت و نفوذ ایالات متحده آمریکا در سطح دنیا توسعه خواهد یافت. این غلبه به قول برژینسکی از نظر تاریخی بی همتا است: ایالات متحدۀ امریکا نه تنها کلیه اقیانوسها و دریاها را تحت سلطه خود دارد بلکه نیروهای نظامی این کشور در بخشهای شرقی و غربی قارۀ یورو-آسیایی استقرار یافته اند و علاوه بر آن خلیج فارس را نیز کنترل می کنند. ولی برژینسکی در عین حال آنقدر واقع بین هست که تکیه کند، آمریکا در مقام قدرت رهبری کننده تنها دارای یک شانس تاریخی کوتاه است. روی همین اصل وی امید دارد که حاکمیت آمریکا حد اقل برای یک نسل حفظ گردد"2 در نوشتار کنونی ما تلاش می کنیم تا نگاه کوتاهی به خصلت هژمونی امریکا در نظم فعلی جهان انداخته و تاثیر آن را بر جایگاه امریکا در آینده جهان مورد بررسی قرار دهیم. همچنین در بحث حاضر خواهیم دید که این هژمونی با چه چالشهایی مواجه است و این چالشها تا چه اندازه می توانند جدی ثابت شوند.

تعریف هژمونی

"هژمونی(Hegemony) به معنای برتری طلبی است و به مفهوم گسترش نفوذ یا کنترل شدید یک دستگاه رهبری یا دولتی بر دولت دیگر و یا یک منطقه به کار می رود. هژمونی به ایجاد حوزه های نفوذ و برقراری روابط اقماری بین کشور اصلی و مناطق تحت سلطه آن منجر می گردد."3 هژمونی در روابط بین الملل به معنای سیادت و استیلا خواهی است و به وجود یک قدرت بدون رقیب جهانی که هیچ منازعی در سطح جهان نداشته باشد اطلاق می شود. پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی و پشت سر گذاشتن یک دورۀ ده ساله و به دنبال حملات 11 سپتامبر ایالات متحده وارد مرحله هژمون شده است.

تولد یک هژمونی

نظم بین المللی پیوسته در حال تغییر و تحول است. نظامها و قدرتها یکی از پی دیگری و بعد از دورانهایی نه چندان طولانی جای خود را به ابرقدرت بعدی داده و به همین منوال تاریخ روابط بین الملل مرور شده است. در یک نگاه کوتاه به قرن بیستم می بینیم که در مدت کمتر از صد سال، جهان شاهد چهار نظم بین المللی بوده به این صورت که از شروع قرن تا آغاز دهه 1920 امپراتوریهای مدرن می باشد. از 1920 تا 1950 فاشیسم ظهور می کند و سقوط می کند. از سال 1950 جنگ های سرد آغاز می شود و تا سال 1990 ا دامه می یابد. از سال 1990 به بعد نظام تک قطبی به سرکردگی آمریکا وارد عرصه بین الملل می شود و این نقطۀ آغاز یک هژمونی است که از دیر باز به این سو در داخل و خارج ازآمریکا به کمک طرح ها و دکترین های ویلسونی، ترومنی و مارشالی زمینه سازی شده بود. با پایان یافتن جنگ سرد آمریکا و متحدان اروپایی اش بانگ پیروزی دموکراسی و لیبرالیسم را بر کمونیسم با سر بلندی تمام سردادند. این نه تنها یک پیروزی برای فاتحان این جنگ بود بلکه سر آغاز یک نظم نوین بین المللی گردید که بعد ها به جهان تک قطبی به سرکردگی ایالات متحدۀ امریکا مسما گردید. در نظام دو قطبی دوران جنگ سرد امریکا و متحدانش در پی جلوگیری از پیشرفت و نفوذ کمونیسم تلاش می کردند و این روند بعد از ختم جنگ سرد نیز ادامه یافت. چنانچه "هنری کسنجر" سیاستمدار ارشد آمریکایی در کتاب "دیپلوماسی" خود می گوید: " امریکا بر اثر تهدید ناشی از توسعه طلبی شوروی به جنگ سرد کشیده شد و بسیاری از انتظارات پس از جنگ سرد خویش را بر حذف تهدید کمونیسم استوار نمود."4 از همین رو امریکا در ادامۀ سیاستهای برتری طلبانه و هژمونیک اش اروپا را به عنوان مناسب ترین متحد استراتیژیک خود در جهان حفظ می کند. گفتنی است که نوعیت این گونه همکاری و اتحاد از نوع زمان جنگ سرد می باشد. جدا از داشتن یک متحد خوب، امریکا برای اینکه بتواند به یک قدرت تمام عیار هژمونیک تبدیل گردد، از ابزار و امکاناتی خوبی برخوردار است که می توان به صورت زیر از آنها یاد آوری نمود: - موقعیت خاص جغرافیایی که از آسیب پذیری این کشور در دو جنگ جهانی اول و دوم جلوگیری کرد. - داشتن یک نظام دموکراسی قوی با پشتوانۀ کلان اقتصادی، مالی و نظامی و - داشتن بزرگترین توان هسته ای این ها از جمله امکاناتی مهم است که به امریکا نیروی اعمال قدرت در جهان را می بخشد. البته در این مورد یک تحلیل دیگر از "سمیر امین"5 نیز آمده است که در رابطه به امکانات عملکرد امپریالیسم کنونی در سطح جهان چنین بحث می کند: " امپریالیسم کنونی پیوسته در داشتن 5 انحصار زیر تاکید می نماید: 1- انحصار مالکیت تکنولوژی مدرن 2- انحصار کنترل جریانهای مالی در سطح جهان 3- انحصار کنترل راه های بهره برداری از منابع طبیعی کرۀ زمین 4- انحصار کنترل وسایل ارتباطی و رسانه ای و 5- انحصار داشتن سلاح های کشتار جمعی. اعمال این انحصارات تنها توسط عملکرد دسته جمعی و مکمل ولی گاه نیز پر تنش ما بین سرمایه بزرگ صنعتی و مالی و همینطور کشورهای خادم آنها صورت می گیرد." 6 اگر همین تحلیل را در بارۀ ایالات متحدۀ امریکا در نظر بگیریم دقیقا با آن مصداق پیدا می کند. آمریکا نیز بعد از جنگ سرد در مسیر انحصار نمودن منابع و امکانات کلان جهانی گام برداشته است که نطقه شروع آن اعلام "نظم نوین جهانی" توسط جورج بوش پدر در نوامبر سال 1991 بود که با جنگ اول خلیج فارس بیشتر جنبۀ عملی به خود گرفت و بعد ها مثال های دیگری مشاهده شد از جمله جلوگیری نمودن از برنامه های اتمی کوریای شمالی، ایران و لیبی. اینها همه راهبرد های انحصار گرایانۀ امریکا را به نمایش می گذارد و یا به نمونۀ دیگری می توان اشاره کرد. ایالات متحدۀ امریکا و کشورهای متحد اش پس از پیروزی در جنگ سرد، برای اعمال نظم نوین جهانی مورد نظر خود، تاکنون 4 جنگ ناقض حقوق بین الملل بر پا کرده اند: 1991 علیه عراق 1999 علیه یوگسلاوی 2001 علیه افغانستان 2003 مجددا علیه عراق دولتمردان و نظامیان ایالات متحدۀ امریکا مستمرا در حال تهدید به انجام جنگهای مشابه مثلا علیه ایران نیز می باشند. در این بخش از بحث به صورت مختصر به بررسی ابعاد و مظاهری از هژمونی ایالات متحدۀ امریکا می پردازیم:

بعد اقتصادی هژمونی

این در واقع توان مالی و اقتصادی ایالات متحده است که به هژمونی این کشور می افزاید. آمریکا بطور مرتب بعد از 1945 از برتری اقتصادی در سطح جهان برخوردار بوده و تا هنوز نقش یک ماشین رشد جهانی را داراست. دالر از ارزش جهانی برخوردار می باشد و قریب به دو سوم از ارزشهای سهام دنیا در وال استریت نیو یورک دادو ستد می شود. جایگاه مالی و ارزشی دالر سبب می شود که خیلی از کشورهای دیگر نیز ذخایر پولی شان را به دالر تبدیل نموده و آن را پس انداز کنند. این کار منفعت و موقعیت مالی آمریکا را افزایش می دهد. این برتری اقتصادی زمانی سرعت و گسترش بیشتری پیدا می کند که همگام باروند جهانی شدن پیش رود و در مورد ایالات متحده امریکا این عمل با موفقیت همراه بوده است. ایالات متحده امریکا با در اختیار قرار دادن قرضه های هنگفت به کشورهای اروپایی در دوران پس از جنگ، از یک طرف این کشور ها را در شرایط تحت نفوذ سیاسی -اقتصادی خود قرار داده و از سوی دیگر درجه ثبات اقتصادی و توان مالی اش را استحکام بخشیده است. ایالات متحدۀ امریکا به منظور توسعه اهداف و منافع استراتیژیک خود در آینده مقادیر کلان کمک های بشر دوستانه و اقتصادی را به کشورهای متحد و هم سوی خود در خارج از مرزهای اروپانیز نموده است. گفته می شود تنها یک سوم از این نوع کمکهای امریکا در طول یک دهۀ گذشته مربوط به نزدیک ترین متحد این کشور در خاورمیانه یعنی اسراییل می شده است. در قدم بعدی بیشتر این کمکها به کشورهای مصر و اردن شده است و در مراتب بعدی به کشور های چون کلمبیا، ازبکستان، پاکستان و غیره...همۀ این کمک ها در مجموع اهداف استراتیژیک را در پی داشته و دارند. از سوی دیگر نهاد های اقتصادی بین المللی مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی در امریکا مستقر بوده و در دایرۀ نفوذ و کنترل این کشور قرار دارد. چنین موقعیت و امتیازی باعث شده است تا امریکا بتواند در سیاست گذاریهای اقتصادی جهان اعمال نفوذ کند و از این را به خواستهای هژمونیک اش دست یابد. البته در دنیای فعلی قرن 21 وضعیت کمی فرق کرده است. به این صورت که امروزه امریکا تنها یکی از بلوکهای سه گانه اقتصاد جهانی می باشد و بازیگران اقتصادی دیگری مثل اتحایه اروپا، گروه 8، چین و جاپان و کشورهای شرق آسیا نیز حضور دارند و آمریکا دیگر قادر نیست به آسانی و راحتی در مقایسه با گذشته در سیاستگذاریهای اقتصاد جهانی تصمیم منحصر به خود را اتخاذ نماید.

بعد نظامی هژمونی

برتری نیروی نظامی یک امر بسیار حیاتی برای گسترش و حفظ هژمونی امریکا به شمار می آید. امریکا اگرچه از نظر تعداد سرباز به پای بعضی از اردو های کشورهای مثل چین نمی رسد ولی از حیث تجهیزات، تربیت و امکانات پیشرفته ترین اردوی نظامی جهان تلقی می گردد. امکانات و تجهیزات پیشرفتۀ نظامی اردوی آمریکا در برابر عملیات های نظامی برق آسا و کلان خیلی انعطاف پذیر ساخته است. امریکا بزرگترین قدرت اتمی را دارا می باشد و این کشور برای اولین بار از این سلاح در جنگ جهانی دوم بر روی شهر های هیروشیما و ناکازاکی جاپان در سال 1945 استفاده نموده است. یکی دیگر از عناصر تعیین کننده در اعمال هژمونی ایالات متحده امریکا حد اقل 725 پایگاه نظامی این کشور در دیگر کشور ها است. به همین علت است که "چالمرز جانسون" امپراتوری آمریکا را "امپراتوری پایگاه های نظامی" نام نهاده است. یکی ازسیاستهای استراتیژیک و نظامی پنتاگون داشتن پایگاههای دایمی و غیر دایم در گوشه و کنار جهان می باشد تا بتواند امکانات عملیات سریع را در دور ترین موقعیت های جغرافیایی جهان داشته باشد. این پایگاهها در آلمان فدرال با 65000 سرباز، در کوریای جنوبی با 40000 سرباز، در کویت با 5000 هزار سرباز و در کوسوو با 4000 سرباز از منافع استراتیژیک ایالات متحده در مناطق کلیدی و بحرانی جهان پاسداری می کند. تعداد نیروهای امریکایی مستقر در عراق و افغانستان نیز از یک صد هزار نفر تجاوز می کند. همچنین امریکا دارای پایگاه دریایی مهمی در خلیج فارس و اقیانوس هند می باشد. این سیاست از یک سو خاصیت امپراتوری گونه ی امریکا را به نمایش می گذارد و از سوی دیگر توجیهی است برای دفاع از کشور میزبان و یا کشورهای هم جوار و منطقه در برابر تهدید های احتمالی از سوی دشمنان. البته این نوع حضور نظامی شبیه دوران قدیم نیست که در امور دستگاههای محلی دخالت کنند و یا اینکه آنها را تحت کنترل داشته باشند. این پایگاه ها در بسیاری از موارد مستقلانه عمل می کنند و از اختلاط برنامه های شان با برنامه های کشور میزبان حتی المقدور خودداری می کند. از جانب دیگر این پایگاهها به عنوان نقاط کلیدی اکمالاتی برای عملیاتهای کلان اردوی امریکا در نقاط مختلف جهان به کار می رود. تعداد این پایگاهها در سال 2001 در بهبوحه عملیات علیه طالبان والقاعده به اوج خود رسید به گونه ای که ما شاهد حضور نیروها و تاسیسات نظامی امریکا در بسیاری از جمهوری های آسیای مرکزی که در سابق مربوط به اتحاد جماهیر شوروی می شد، بودیم. تنها در پاکستان تعداد این پایگاهها در سال 2001 به بیش از 5 مورد می رسید که از آن میان تعدادی از میدان های هوایی نظامی پاکستان در ایالات بلوچستان، سرحد و سند کاملا در اختیار نیرو های عملیاتی آمریکا قرار داشت. بندر کراچی به عنوان اصلی ترین مجرای اکمالاتی این کشور و نیروهای ناتو تا به هنوز از اهمیت بالایی برخوردار است. امریکا بزرگترین بودجۀ نظامی را در جهان دارا می باشد به گونه ای بودجۀ نظامی این کشور در سال 2003 برابر با 40 فی صد مصارف نظامی همۀ جهان بوده است. توانمندی در گسیل نیروی نظامی، برتری دریایی و هوایی قوای نظامی امریکا و دسترسی نظامی به بیش از 132 کشور جهان این امکان را به این کشور می دهد که بتواند در هر نقطه از کرۀ زمین که خواسته باشد، عملیات گستردۀ نظامی راه اندازی کند. سریعترین و بزرگترین نوع این گونه عملیاتها در سال 2001 در افغانستان و در سال 2003 در عراق به مشاهده رسید.

بعد سیاسی هژمونی

ایالات متحدۀ امریکا در طول قرن بیست و یک، یکی از عمده ترین و بزرگترین بازیگران صحنۀ سیاست بین المللی بوده است. این کشور در ختم نمودن دو جنگ جهانی و ایجاد دو سازمان مهم جهانی یعنی جامعۀ ملل و سازمان ملل نقش برجسته بازی کرده است. توانایی نفوذ سیاسی این کشور در سازمان ملل متحد غیر قابل انکار است. تا اواخر دهۀ 1980 شوروی یگانه رقیب امریکا در شورای امنیت به حساب می آمد ولی در دهۀ 1990 میلادی و از آن به بعد امریکا توانست نفوذ باالقوۀ خود را در صدور قطع نامه های سازمان ملل به کار گیرد و از توازن معادلات را به نفع خود بهره گیری نماید. تا ختم جنگ جهانی دوم کشورهای انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا هر کدام برای خود قدرت اوج خود رسید به گونه ای که ما شاهد حضور نیروها و تاسیسات نظامی امریکا در بسیاری از جمهوری های آسیای مرکزی که در سابق مربوط به اتحاد جماهیر شوروی می شد، بودیم. تنها در پاکستان تعداد این پایگاهها در سال 2001 به بیش از 5 مورد می رسید که از آن میان تعدادی از میدان های هوایی نظامی پاکستان در ایالات بلوچستان، سرحد و سند کاملا در اختیار نیرو های عملیاتی آمریکا قرار داشت. بندر کراچی به عنوان اصلی ترین مجرای اکمالاتی این کشور و نیروهای ناتو تا به هنوز از اهمیت بالایی برخوردار است. امریکا بزرگترین بودجۀ نظامی را در جهان دارا می باشد به گونه ای بودجۀ نظامی این کشور در سال 2003 برابر با 40 فی صد مصارف نظامی همۀ جهان بوده است. توانمندی در گسیل نیروی نظامی، برتری دریایی و هوایی قوای نظامی امریکا و دسترسی نظامی به بیش از 132 کشور جهان این امکان را به این کشور می دهد که بتواند در هر نقطه از کرۀ زمین که خواسته باشد، عملیات گستردۀ نظامی راه اندازی کند. سریعترین و بزرگترین نوع این گونه عملیاتها در سال 2001 در افغانستان و در سال 2003 در عراق به مشاهده رسید.

بعد سیاسی هژمونی

ایالات متحدۀ امریکا در طول قرن بیست و یک، یکی از عمده ترین و بزرگترین بازیگران صحنۀ سیاست بین المللی بوده است. این کشور در ختم نمودن دو جنگ جهانی و ایجاد دو سازمان مهم جهانی یعنی جامعۀ ملل و سازمان ملل نقش برجسته بازی کرده است. توانایی نفوذ سیاسی این کشور در سازمان ملل متحد غیر قابل انکار است. تا اواخر دهۀ 1980 شوروی یگانه رقیب امریکا در شورای امنیت به حساب می آمد ولی در دهۀ 1990 میلادی و از آن به بعد امریکا توانست نفوذ باالقوۀ خود را در صدور قطع نامه های سازمان ملل به کار گیرد و از توازن معادلات را به نفع خود بهره گیری نماید. تا ختم جنگ جهانی دوم کشورهای انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا هر کدام برای خود قدرت کشورها در قدم های بعدی، با ناکامی مواجه شده است. چنانچه که بنیاد گرایی و تروریسم اسلامی در مرحلۀ اول از عناصر مورد حمایت آمریکا در این کشور ها نشات گرفته است در حالیکه امروزه همین جریان های نو ظهور، امنیت خود امریکا و جهان را به چالش کشیده است. این پدیده در اصل نتیجۀ ضعف این کشور درادامۀ کنترل جریان ها در کشورهای تحت الحمایه اش می باشد. نکتۀ دیگر این است که "بر خلاف قدرتهای هژمونیک قبلی، امریکا در دنیایی قرار دارد که در آن پیوند ها و ارتباطات روز به روز نزدیک تر و بیش تر می شوند. قدرت های جهانی پیشین مثل بریتانیا در قرن نوزدهم، چین در دوران مختلف تاریخ چند هزار سالۀ خود و روم طی پنج قرن در مقابل تهدیدات خارجی تقریبا نفوذ ناپذیر بودند. دنیایی که آنها بر آن حاکم بودند، دنیایی تقسیم بندی شده بود که اجزای آن بر یکدیگر تاثیری نداشتند. فاصله و زمان برای آنها مجال تنفس و امنیت فزاینده فراهم می کرد. در مقابل، با آن که شاید قدرت جهانی آمریکا منحصر به فرد باشد، اما نا امنی این کشور هم منحصر به فرد است. احتمالا امریکا مجبور خواهد بود که همواره این نا امنی را تحمل کند." 7

بحران ها و چالشهای بر سر راه هژمونی

سیاست های دوگانه ایالات متحدۀ امریکا در امور بین المللی از جمله عدم دخالت در نسل کشی های رواندا که یکی از فاجعه های تکان دهندۀ دهۀ 1990 بود و یا حمایت آشکار از اسراییل در قضیۀ فلسطین و زیر سوال بردن استقلال عمل سازمان ملل متحد، پیش زمینه های تزلزل هژمونی را در دراز مدت فراهم می کنند. ولی به صورت جدی، نگرانی ها در بارۀ پایدار ماندن هژمونی ایالات متحدۀ امریکا زمانی قوت گرفت که این کشور در مسالۀ حملۀ نظامی بر عراق مجوز سازمان ملل را با خود نداشت و از سوی دیگر نتوانست حمایت کلیدی ترین متحدان اروپایی اش را مانند فرانسه و آلمان به دست آورد. بنا براین امریکا با زیر پا گزاردن حقوق بین الملل دست به یک اقدام خود سرانه زد. در این باب شمار زیادی از طرفداران و مخالفان جنگ عراق در انتقاد از این جنگ پرداخته اند و این اقدام یک جانبۀ امریکا را یک اشتباه بزرگ تاریخی – که وجهۀ بین المللی امریکا را از بین برد تلقی می کنند. "ریچار هاس" که تا سال 2003 رییس دفتر برنامه ریزی در وزارت خارجه زیر نظر کالین پاول بود این را "طعنۀ تاریخ" می داند. " ... اولین جنگ عراق، آغاز دوران امریکایی در خاورمیانه را قلم زد و دومین جنگ... اکنون پایان آن را اعلام می دارد." دلایلی را که رییس سابق دفتر برنامه ریزی وزارت امور خارجۀ امریکا مطرح می کند بسیار جالب است. " درخاورمیانۀ گذشته که دورانش اخیرا به پایان رسید، ایالات متحدۀ امریکا دارای نفوذ بسیار عظیم و امکانات فعالیت بسیار بود. نفت ارزان و منطقه نسبتا آرام بود. آن چه که وخامت شدیدی را باعث شده، تصمیم واشنگتن در آغاز جنگ دوم علیه عراق بود: به خاطر شیوه و شکلی که جنگ صورت گرفت، به خاطر اعتقاد ما به دموکراسی با وجود عدم یک سیاست جدی تامین انرژی." در اوایل سال 2007 ، یعنی 10 سال پس از انتشار کتاب "تنها قدرت جهانی" برژینسکی در مقابل کمیسیون امور خارجی مجلس سنای امریکا انتقاداتی را در مورد سیاست جنگی بوش ایراد می دارد. " وقت آن رسیده که کاخ سفید دو واقعیت اساسی را بپذیرد: جنگ در عراق یک فاجعۀ تاریخی، کاربردی و اخلاقی است و چون با تصورات غلطی به اجرا در آمد، مشروعیت جهانی ایالات متحده امریکا را از بین می برد. متاثر از تصورات مذهبی و توقعات بی جای جهانگیری کاخ سفید، بی ثباتی منطقه را تشدید می کند. تنها آن کاربرد سیاسی که قیمومیت استعماری را در خاطره ها زنده نکند و از نظر تاریخی مقدور باشد، می تواند جنگ در عراق و تنشهای فزاینده در منطقه را به پایان برد." نکتۀ جالب در این جاست که برژینسکی در نتیجۀ این انتقادات خود چنین می افزاید: "ایالات متحدۀ امریکا باید کاملا روشن و بدون سوء تفاهم قول دهد که عراق را در مدت زمان نسبتا کوتاه و قابل قبولی ترک خواهد کرد. علاوه بر آن لازم است تا ترس در خاورمیانه از پیدایش یک سرکردگی امپراتوری گونۀ درازمدت را از میان ببرد." 8 این نوع انتقادات تند و تیز از سوی متفکرین طراز اول امریکا در مورد سیاستهای فعلی این کشور در جهان از جمله در کشورهای اسلامی این را می رساند که در واقعیت امر زمان تغییر کرده است و امریکا پس از این نباید در امور بین المللی یک جانبه و بی باکانه عمل کند چنانچه در گذشته عمل نموده است. زیرا با این کار امریکا از چندین ناحیه ضربه می خورد. ضربۀ اول از دست دادن حوزۀ نفتی خاورمیانه می تواند باشد. طوری که بررسی ها نشان می دهد که سازمان اوپک امروز قوی تر از قبل از جنگ عراق است و به دنبال سیاست نفتی آمریکای لاتین که تهدیدی برای هژمونی امریکا می باشد در حرکت است. ضربۀ دیگری که از این نوع یک جانبه گرایی متوجه امریکا می شود از دست دادن نفوذ سیاسی و ایدیولوژیکی در سطح جهان می باشد. ساموئل هانتینگتون در سال 1999 وجهۀ بین المللی آمریکا را این طور ترسیم می کرد: " در حالیکه ایالات متحدۀ آمریکا به طور منظم چندین کشور را به عنوان " کشورهای خبیث" داغ می زند، خود آن در چشم بسیاری از کشورها به قدرت جهانی خبیث تبدیل می گردد." بحث دیگر در باب بحران های پیش روی هژمونی ایالات متحده مربوط به متحدین و همتایان آن می شود. آیا امریکا می تواند بعد از این بر متحدین اش نفوذ کافی و موثرداشته باشد؟ یکی از این نوع نگرانی ها از نفوذ بیش از حد ایالات متحده بر تصمیمات و سیاستگذاریهای سازمان ملل متحد در دو دهۀ اخیر ناشی می شود. متحدین اروپایی آمریکا کم کم سیاستهای مستقلانه خود شان را پیش می گیرند و دوست دارند اوضاع و نظام بین المللی را از منظر خود تحلیل و بررسی کنند. اولین اقدامی که در این راستا از سوی این کشورها می تواند صورت بگیرد حرکت به سوی خوکفایی اقتصادی و افزایش مصارف نظامی است. هرگاه این هدف به دست آید، این کشورها می توانند با ایجاد یک اتحاد بر واشنگتن فشار وارد کند تا دست از رفتار و اهداف هژمونیک اش بر دارد و به صورت یک قدرت برابر در نظام بین المللی ابراز موجودیت کند. در زمان تصمیم گیری برای حمله نظامی بر عراق بی میلی همتایان اروپایی با آمریکا به وضوح مشاهده گردید. روابط پر فراز و نشیب امریکا با جهان اسلام و ظهور نئو- بنیادگرایی اسلامی به ویژه پس از واقعۀ 11 سپتامبر به یکی از مشکل ترین چالشها فرا روی امنیت داخلی امریکا تبدیل شده است و به شدت اهداف هژمونیک را تهدید می کند. برژینسکی در تحلیل رابطۀ امریکا با دنیای اسلام به بد بینی فزایندۀ مردم امریکا و در مجموع غربی ها نسبت به مسلمانان در نتیجۀ اعمال تروریستی القاعده و طالبان اشاره می کند. او دلیل عمدۀ بی ثباتی را در عدم استحکام نهاد های سیاسی سکولار، ضعف جامعۀ مدنی و سرکوب خلاقیت روشنفکری می داند. عامل دیگری که کشورهای اسلامی را بی ثبات ساخته است فقر ناشی از توزیع نا متعادل ثروت است. برای مثال تولید ناخالص ملی افغانستان کمتر از 200 دالر برای هر نفر و در پاکستان در حدود 500 دالر است، درحالیکه در فاصلۀ نزدیک آن ها در کویت، این رقم از 20 هزار دالر تجاوز می کند. این تفاوت نه تنها در میان کشورها بلکه در خود کشورها نیز چشمگیر است. این نوع بی ثباتی ها در دنیای مدرن امروز به سرعت بر امنیت کشورهای پر قدرت تاثیر منفی وارد می کند. در نقطۀ مقابل، کشور های اسلامی هم ازعملکرد دوگانه آمریکا در قبال مسالۀ فلسطین و اسراییل و اشغال عراق، شاکی و ناراض هستند. حمایت قوی و علنی امریکا از اسراییل بخش های عظیمی از جریان های تند رو اسلامی را بر علیه مقاصد امریکا بر انگیخته است و به آنها انگیزۀ مبارزه و روحیۀ ضد آمریکایی بخشیده است. از نظر برژینسکی، امریکا نباید کاری کند که احساس شود فرهنگ اسلامی را تا آنجا متفاوت می بیند که جهان اسلام نمی تواند با طی همان مراحل توسعۀ سیاسی جهان مسیحیت و بودایسم پیشرفت کند. وی همچنین می افزاید به نفع امنیت ملی امریکا است که مسلمانان هم به همان اندازۀ کشورهای ثروتمند و دموکراتیک تر غیر مسلمان خود را جزءی از جامعۀ جهانی در حال ظهور ببیند. یا به عبارت دیگر، مهم است که عناصر سیاسی فعال در دنیای اسلام ایالات متحده را مانع اصلی نوزایی تمدن اسلامی ندانند. برژینسکی در یک تحلیل پیش داورانه در بارۀ برخورد احتمالی جهان اسلام با امریکا چنین می گوید: " طی چند دهۀ آینده بی ثبات ترین و خطرناک ترین منطقۀ جهان بالکان جهانی جدید خواهد بود، منطقه ای که می تواند جهان را به آشوب و هرج و مرج بکشاند. دراین منطقه است که امریکا می تواند به برخورد با جهان اسلام کشانده شود، و در عین حال تفاوت سیاست های آمریکا و اروپا حتا می تواند موجب از هم پاشیدگی پیمان آتلانتیک شود. وقوع همزمان این دو احتمال مو تواند هژمونی جهانی کنونی امریکا را به خطر بیندازد." از دیدگاه برژینسکی اوضاع جهان اسلام در آینده چنان از اهمیت فراوانی برای امریکا برخوردار است که می تواند احتمالا به "باتلاق هژمونیک" تبدیل شود.9

آیندۀ هژمونی

در بارۀ آینده به مشکل می توان قیاس آرایی کرد و این یک امر نا ممکن است که یک پیش بینی قطعی در بارۀ آینده ارائه داد. اما باید به دو نکته توجه داشت. نکتۀ اول که به ویژه بعد از اشغال مساله ساز عراق توسط ایالات متحدۀ امریکا بسیار معروف شده است این را می رساند که هژمونی و امپراتوری امریکا دیگر از بین رفته است و نکتۀ دیگر چنین طرح می کند که امریکا با در دست داشتن توان نظامی خارق العاده در آینده نیز می تواند یک نقش کلانی بازی کند. دولتمردان و سیاستمداران آمریکایی مثل برژنیسکی و کسنجر به آیندۀ هژمونیک آمریکا با دیدۀ شک می نگرند ولی با آن هم از بزرگی این کشور در قرن بیست و یک یاد می کنند. " امریکا بزرگترین و قوی ترین کشور خواهد بود، اما کشوری که دارای همتاهایی نیز هست، کشوری که در راس همتاهای خود قرار دارد اما با این وجود کشوری است به مانند دیگران. اعتقاد به استثنایی بودن امریکا که مبنای اجتناب ناپذیر سیاست خارجی ویلسونی را تشکیل می دهد، به همین دلیل احتمالا در قرن آینده از موضعیت کمتری برخوردار خواهد بود."10 آنچه که درحال حاضر هژمونی ایالات متحدۀ امریکا را به شدت تهدید می کند و آیندۀ آن را به چالش خوهد کشید، موضوع امنیت ملی این کشور می باشد. راه اندازی جنگ جهانی علیه تروریسم نیز برای همین امر اختصاص یافته است. بنا براین متحد نگهداشتن اروپا و کشورهای عرب خاورمیانه برای امریکا یک امر حیاتی است. بنابراین هژمونی به تنهایی قادر به حل همۀ این معضلات در جهان آینده نخواهد بود و نیاز به مشارکت و همکاری دیگران خواهد داشت که در این صورت کاهش خاصیت هژمونیک یک امر طبیعی و الزامی می باشد. ساموئل هانتینگتون، نظریه پرداز سر شناس معاصر امریکایی نیز از ضعف احتمالی و نیاز به راهبرد سازش کارانۀ امریکا سخن می گوید. در خلاصۀ مقالۀ " تنها ابرقدرت" وی چنین آمده است: " دوران تک قطبی دیگر به پایان رسیده است. حتا متحدان قدیمی و نزدیک با سرسختی تمام در برابر خواستهای امریکا ایستادگی می کنند ؛ در حالیکه بسیاری از کشورهای دیگر سیاستهای امریکا را در مقابل خود خصمانه می پندارند. اما واشنگتن با بی تفاوتی از کنار این طرز دید ها رد شده و از این واقعیت بی خبر است که از آن جایگاه بلندی که بعد از پایان جنگ سرد برخوردار بود، دیگر برخوردار نیست. بنا بر این امریکا باید به عنوان یک قدرت بزرگ نه به صورت یک ابرقدرت بی رقیب، وارد معادلات سیاست جهانی گردد و با در پیش گرفتن سر سازش وضعیت آینده را برای خود تعریف کند. سیاست گذاری های امریکا باید بر مبنای محاسبۀ منطقی ساخته شوند، نه بر پایۀ اهداف متکبرانه و خواستهای یک جانبه گرایانه." 11

نتیجه گیری

هر قدرت و نظام هژمونیک بعد از رسیدن به نقطۀ اوج، راه سراشیبی و ضعیف شدن را می پیماید و جای خود را به قدرت بعدی می سپارد. فرانسه و بریتانیا دو قدرت هژمونیک قرن های هیجده و نوزده نیز هر کدام به نوبۀ خود با چنین سرنوشتی روبرو شدند. این ضعف ممکن است در اثر عملکرد های داخلی صاحبان قدرت باشد و یا اینکه در اثر تهدیدات و تحولات بین المللی و پیدایش رقبا و بازیگران جدید در صحنه. برتری و هژمونی ایالات متحدۀ امریکا نیز روزی به پایان خواهد رسید. در بارۀ بحران هژمونی امریکا می توان سخن گفت ولی هنوز زود است که که امروز هژمونی آن را پایان یافته بدانیم. ایالات متحده امریکا هنوز دارای قدرت بی نظیری در سطح جهان است. این کشور هنوز قوی ترین قدرت نظامی است و از طریق گسترش پیمان ناتو، مرزهای غربی و جنوبی روسیه و از این طریق عملا کنترل قارۀ اروپا –آسیایی را زیر نظر دارد.امریکا از طریق سازمان های بین المللی مثل سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که تحت نفوذش است، دروازۀ ورود به بازارهای جهانی را آنچنان تحت کنترل دارد که حتا قدرت های بزرگی چون چین، هندوستان یا برزیل جرات رویارویی با آن را ندارند. پدیدۀ جهانی شدن به عنوان یک ابزار عمل، بیش از هر چیز دیگر به گسترش و تحکیم هژمونی آمریکا کمک نموده است و جالب است که همین پدیده نیز می تواند بزرگترین معضلات را در برابر این هژمونی ایجاد نماید. این وضعیت را هیچ کس نمی تواند مهار کند زیرا جهانی شدن تبدیل به یک فرایند نا خود آگاه و طبیعی گردیده است. هر گاه امریکا کنترل حرکت و جهت دهی این فرایند را از دست بدهد، به زودی از مسیر هژمونی اش منحرف خواهد شد. امریکا باید تصمیم بگیرد که چگونه باید هژمونی خود را به کار بندد. این هژمونی را چگونه و با چه کسانی به اشتراک گذارد.

زیر نویس ها:

1- زبیگنیو برژینسکی (1928)، سیاستمدار سر شناس آمریکایی است که در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر در پوست مشاور امنیت ملی امریکا کارنموده است. وی قبلا نیز در پوست های مشاورت وزارت امور خارجه و سیاستگذاریهای کلان امریکا در دهه های 1960و 1970 و 1980 دست طولانی داشته است. برژینسکی به خاطر طرفداری اش از اتخاذ مواضع سخت در قبال اتحاد جماهیر شوروی و نیز تشویق امریکا به منظور دخالت در کشورهای درحال انکشاف شهرت دارد. 2- ارنست وویت، مقاله، "هژمونی ایالات متحدۀ امریکا و بحران آن"، ترجمۀ خ. طهوری، ص 1 3- غلام رضا علی بابایی، "فرهنگ روابط بین الملل"، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، ص 359 4- هنری کسنجر، "دیپلوماسی" جلد دوم، ترجمۀ فاطمه سلطانی یکتا – رضا امینی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1383 5- سمیر امین (متولد 1931 در قاهره)، از نظریه پردازان مشهور توسعه در حوزۀ آفریقاست. سمیر امین دکترای خود را در رشتۀ اقتصاد در پاریس از دانشگاه سوربن گرفت. وی ریاست سازمان آفریقایی توسعه و برنامه ریزی اقتصادی را بر عهده داشته است و اکنون عهده دار ریاست مجمع کشورهای جهان سوم در داکار می باشد. 6- ارنست وویت، مقاله، "هژمونی ایالات متحدۀ امریکا و بحران آن"، ترجمۀ خ. طهوری، ص 2 7- زبیگنیو برژینسکی، "انتخاب: سلطه یا رهبری"، ترجمۀ امیر حسین نوروزی، ص 14 8- ارنست وویت، مقاله، "هژمونی ایالات متحدۀ امریکا و بحران آن"، ترجمۀ خ. طهوری، ص 3 9- زبیگنیو برژینسکی، "انتخاب: سلطه یا رهبری"، ترجمۀ امیر حسین نوروزی، ص 87 10- هنری کسنجر، "دیپلوماسی" جلد دوم، ترجمۀ فاطمه سلطانی یکتا – رضا امینی، ص 575 11- Samuel Huntington, “ The Lonely Superpower”

منابع و مآخذ:

1- زبیگنیو برژینسکی، "انتخاب: سلطه یا رهبری"، ترجمۀ امیر حسین نوروزی، تهران، نشر نی، 1386
2- هنری کسنجر، "دیپلوماسی" جلد دوم، ترجمۀ فاطمه سلطانی یکتا – رضا امینی، تهران، انتشارات اطلاعات،1383
3- ارنست وویت، مقاله، "هژمونی ایالات متحدۀ امریکا و بحران آن"، ترجمۀ خ. طهوری،
4- Ash Pulcifer, Article, “US Hegemony: The Dynamics of Global Power”, April 24, 2003, Yellow times
5- Naill Ferguson, Article, “Hegemony or Empire?”, September/October 2003, Foreign Affairs Website
6- Mike Treder, Article, “Emerging Economies and U.S. Hegemony”, January 30, 2008, IEET Link: http://ieet.org/index.php/IEET/more/2262/
7- John Bellamy Foster, Article, “Naked Imperialism”, Monthly Review Website
8- Microsoft Encarta Reference Library, 2004
9- Micheal Mann, Article, “The first failed empire of the 21st century”, Review of International Studies (2204), British International Studies Association
10- Samuel Huntington, “ The Lonely Superpower”, Foreign Affairs Website

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر